قزلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قزلق . [ ق ِ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع در ٢٣ هزارگزی جنوب خاوری قره آغاج و ٤٥٠٠گزی جنوب شوسه ٔ مراغه به میانه . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل مالاریایی است . سکنه ٔ آن ١٩٠ تن . آب آن از رودخانه ٔ قیزجه و محصول آن غلات، زردآلو، آلوچه . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قزلق . [ ق ُ زُ ] (اِخ ) (گردنه ٔ...) نام گردنه ٔ معروفی است میان شاهرود و استرآباد در چهارده میلی شهر استرآباد درباره آن لاوت نویسد: سربالائی در واقع از ارتفاع ٣٤٥٣ پا از حوالی زیارت شروع میشودو راه از زیارت تا مراتع علی آباد در سه میلی آنجا (٧٦٠٠ پا) بسیار طولانی است . در ارتفاع ٤٧٠٠ پا کاروانسرای حقیری بنام رباط قزلق است . (از ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ١١١ و ١١٣ و ١٣٢ و ١٦٩ و ٢٢٠).
قزلق . [ ق ُ ل ُ] (اِخ ) دهی از دهستان قره باشلو از بخش چاپشلو از شهرستان دره گز واقع در ٦ هزارگزی جنوب باختری چاپشلو و ٧ هزارگزی باختر شوسه ٔ عمومی قوچان به دره گز . موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است . سکنه ٩٠ تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات، بنشن . شغل اهالی زراعت است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).