قزل کند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قزل کند. [ ق ِ زِ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهریق بخش سلماس شهرستان خوی واقع در ٢٧٥٠٠ گزی شمال باختری سلماس و ٦ هزارگزی شمال راه ارابه رو خانه سور به سلماس . موقع جغرافیایی آن دره و سردسیر سالم است . سکنه ٔ آن ٧٠ تن . آب آن از چشمه و دره و محصول آن غلات . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قزل کند. [ ق ِ زِ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیلتان شهرستان بیجار واقع در ٢٥ هزارگزی جنوب باختر حسن آبادسوگند و ٧ هزارگزی بهرام گنبد. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است . سکنه ٔ آن ٦٥٠ تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات، لبنیات، مختصرانگور. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالیچه بافی و جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. در دو محل نزدیک به هم واقع شده و بالا و پائین نامیده میشود. دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).