قزل بلاغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قزل بلاغ . [ ق ِ زِ ب ُ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع در ١٥ هزارگزی شمال خاوری قره آغاج و ٢٤ هزارگزی جنوب شوسه ٔ مراغه به میانه . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل مالاریایی است . سکنه ٔ آن ٢٧٦ تن . آب آن از چشمه سارها و محصول آن غلات و نخود و بزرک . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قزل بلاغ . [ ق ِ زِ ب ُ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد واقع در ٢٠٥٠٠ گزی باختری آقکند و ٣٥٠٠ گزی شوسه ٔمیانه به زنجان . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است . سکنه ٔ آن ١٦٣ تن . آب آن از دو رشته چشمه است .محصول آن غلات، حبوبات، سردرختی . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی و گلیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قزل بلاغ . [ ق ِ زِ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان آواجیق بخش حومه ٔ شهرستان ماکو واقع در ٢٨ هزارگزی شمال باختری ماکو و ١٦ هزارگزی شمال خاوری کلیساکندی و ٨ هزارگزی جنوب مرز ایران و ترکیه . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری سالم است . سکنه ٔ آن ١٦٠ تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه ارابه رو دارد، و میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).