قزل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قِ زِ) [ تر. ] (اِ.) سرخ، قرمز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ زِ) [ تر. ] (اِ.) سرخ، قرمز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قزل . [ ق ِ زِ ] (ترکی، ص ) سرخ و احمر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ (اِ) طلا. ذهب . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
قزل . [ق َ ] (ع مص ) برجستن . ◄ لنگان رفتن . قزلان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قزلان شود.
قزل . [ ق َ زَ ] (ع اِمص ) لنگی زشت . ◄ باریکی ساق از لاغری . ◄ لنگی وباریکی ساق با هم . ◄ (مص ) رفتن به رفتاربریده پای . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ خرامیدن . (منتهی الارب ). تبختر. (اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
سرخ