قر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قر. [ ق َرر ] (ع مص ) نخست آب خوردن و سیراب نشدن . گویند: قرت الابل قراً؛ نخست آب خورد و سیراب نشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بازایستادن از بانگ و قطع کردن آواز را: قرت الدجاجة قراً؛ بازایستاد از بانگ و قطع کرد آواز را. ◄ سخن را در گوش ریختن یا راز را با کسی در میان نهادن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گویند: قر الکلام فی اذنه قَرّاً؛ سخن را در گوش وی ریخت یا راز را با وی در میان نهاد. (منتهی الارب ). ◄ آب سرد ریختن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: قر علیه الماء؛ آب سرد ریخت بر وی . (منتهی الارب ). ◄ بازنگرداندن . (از منتهی الارب ). گویند: المراءة تقر لما یصنع بها؛ یعنی بازنمیگرداند بوسه دهنده و خواهش دیگر دارنده را. (منتهی الارب ). و این ابواب همه از باب ضرب است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ ثبات و قرار ورزیدن و آرمیدن . (از منتهی الارب ). قر بالمکان قراً و قراراً و قروراً و تَقِرَّتا؛ ثبات و قرار ورزید در آن و آرمید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قر. [ ق ُرر ] (ع اِ) برد. سرما. ◄ آرام جای . گویند: عندالمصیبةالشدیدة وقعت بقر؛ ای صارت فی قرارها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
قر. [ ق ِ ] (اِخ ) در کتب رجال شیعه رمز است اصحاب باقر علیه السلام را.