قریه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ یِ) [ ع. قریة ] (اِ.)<BR>۱- ده، دهکده.<BR>۲- شهر. ج. قری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ یِ) [ ع. قریه ] (اِ.) ۱- ده، دهکده. ۲- شهر. ج. قری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قریة. [ ق ُ رَی ْی َ ] (اِخ ) یکی از مشهورترین روستاهای یمامه است که در جنگ مسیلمه و خالدبن ولید در صلح خالدبن ولید درنیامد. (معجم البلدان ). رجوع به قریة بنی سدوس شود.
قریة. [ ق ُ رَی ْ ی َ ] (اِخ ) موضعی است در نواحی مدینه که در شعر ابن هرمه از آن یاد شده است . ج، قریات . (از معجم البلدان ).
قریة. [ ق ُ رَی ْ ی َ ] (اِخ ) جائی است مشهور در جبل طی . امرءالقیس گوید : تبیت لبونی بالقریة اُمَّناً و أسرحها غبا بأکناف حائل . (معجم البلدان ).
واژگان فارسی سره واژهدان
روستا، دهکده