قریش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قریش . [ ] (اِخ ) دندانی .غلام طاهربن حسین بن مصعب ذوالیمینین است، که در جنگ محمدامین و مأمون به سال ١٩٨ هَ . ق . محمدامین به دست او کشته شد. روز پس از این واقعه طاهر سر او را به سوی مروان فرستاد. (تاریخ گزیده چ لندن ج ١ ص ٣١٠).
قریش . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) ابن بدران عقیلی . از سران لشکر سلطان طغرل بیک سلجوقی است . وی با قتلمش بن اسرائیل به جنگ بساسیری رفت . رجوع به قتلمش بن اسرائیل و تاریخ گزیده چ لندن ج ١ ص ٣٥٥ شود.
قریش . [ ] (اِخ ) ابن زنگی . از امیران لشکر سلطان سنجر بود، که پس از شکست خوردن سنجر به دست اوزخان خطایی به قتل رسید. (اخبار الدولة السلجوقیه ص ٩٤).