قری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قری . [ ق َرْی ْ ] (ع مص ) گرد آوردن آب را در حوض . ◄ گرد کردن ستور لقمه ٔ نشخوار را در کنج دهن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
قری . [ ق َ ری ی ] (ع اِ) آبرو دور زمین، یا آب راهه از بالا سوی نشیب، یا ازپشته به سوی مرغزار و باغ . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). مسیل الماء من التلاع، و قیل مدفعه من الربوة الی الروضة. (اقرب الموارد). ج، اَقْریة، اَقراء، قَرْیان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ (ص ) شیر دفزک و خفته که زرد نشده . (منتهی الارب )(آنندراج ). اللبن الخاثر لم یمخض . (اقرب الموارد).
قری . [ ق ُ را ] (ع اِ) ج ِ قریه . (معجم البلدان ) (اقرب الموارد). رجوع به قریه شود.