قرلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قِ رِ) [ ع. ] (اِ.) پرندهای است کوچک و ماهی خوار از راسته سبکبالان که در حواشی رودخانهها و مردابها میزید. پنجههایش مانند پنجة مرغابی جهت شنا در آب به وسیلة پردهای به هم مربوط است. در حدود ۹۰ گونه از این پرنده شناخته شده که همه متعلق به نواحی گرم اروپا و آسیا و آفریقا هستند، ابوالرقص.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ رِ) [ ع. ] (اِ.) پرندهای است کوچک و ماهی خوار از راسته سبکبالان که در حواشی رودخانهها و مردابها میزید. پنجههایش مانند پنجه مرغابی جهت شنا در آب به وسیله پردهای به هم مربوط است. در حدود ۹۰ گونه از این پرنده شناخته شده که همه متعلق به نواحی گرم اروپا و آسیا و آفریقا هستند، ابوالرقص.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرلی . [ ق ِ رِل ْ لا ] (معرب، اِ) مرغی است نیک برحذر و هوشیار که پیوسته ترسان و بیمناک بر روی آب میباشد و از غایت ترس به چشمی بر هوا وبه چشمی زیر آب نگاه کند، و آن را مثل زنند و گویند: هو احزم من قرلی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). پرنده ای است کوچک از طائفه ٔ قاوندیات که بر روی آب است . پشت آن کبود مایل به سبزی روشن است . بر روی آب پرواز میکند و آنگاه به سرعت به سوی آب فرودمی آید تا به ماهیان و جانداران دیگر آبی دست یابد. خانه ٔ خود را از استخوانهای ماهیان در سوراخی کنار جویبارها میسازد. این حیوان در مغرب آسیا و شمال افریقا و اروپا زندگی میکند. (الموسوعة العربیة). پرنده ای است ماهی گیر، و کلمه ٔ عجمی و معرب است . (المعرب جوالیقی ص ٢٦٦). به قرلی در اقبال به خیر و ادبار از شر مثل زنند: کأنه قرلی ان رأی خیراً تدلی او رأی شراً تولی . (صبح الاعشی ج ٢ ص ٦٩).