قرطبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرطبی . [ ق ُ طُ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲبن محمدبن عبدالبر، مکنی به ابوعبداﷲ. ازمحدثان است . وی به سال ٢٨٣ هَ .ق . در قرطبه تولد یافت و به سال ٣٤١ هَ .ق . وفات کرد. (انساب سمعانی ).
قرطبی . [ق ُ طُ ] (اِخ ) یوسف بن عبداﷲ اندلسی حافظ. از دانشمندان بزرگ است و تألیفاتی دارد. وی از ابوعبداﷲ محمدبن عبدالملک رصافی و ابراهیم قرطبی روایت شنیده است .او به سال ٢٨٧ هَ .ق . وفات یافت . (انساب سمعانی ).
قرطبی . [ ق ُطُ ] (اِخ ) یحیی بن سعدون ازدی . از پیشوایان لغت و ادب است . در اقامت خود در اسکندریه پس از قرن پنجم هجری کتابها نوشت و به عراق و دمشق رفت و از دمشق به شهرهای آذربایجان مهاجرت کرد و در آنجا سکونت گزید. در قرائت و حدیث، آرائی نیکو دارد. (انساب سمعانی ).