قرطبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرطبة. [ ق ُ طُ ب َ ] (اِخ ) شهری است در اسپانیا دارای ١٠٣٠٠٠ جمعیت که آن را فنیقیان بنیاد کردند و رومانیها آباد ساختند و آنگاه خلفای اموی اندلس آن را پایتخت خود قرار دادند. در روزگار آنان این شهر رونق و جلای بیشتری گرفت و بناهای مجللی در آن بنیاد گشت که از آن جمله میتوان کاخ زهرا را نام برد. قرطبه مسقطالرأس سینیکای فیلسوف و لوقانوس و ابن رشد است . (ذیل المنجد). این شهر بر کنار نهر وادی کبیر است و در آن آثار عربی بسیاری است . بزرگترین آنها مسجد جامعی است که به دست عبدالرحمان ساخته شده است (٥٩٠*٤٢٥ قدم )، و آن پس از کنیسه ٔ قدیس پطرس بزرگترین کنیسه ٔ مسیحیان رومانی است . گویند قرطاجی ها این شهر را بنیاد کردند و از سال ٧١١ تا ١٢٣٦ م . به دست اعراب بود. جمعیت آن به سال ١٩٥٤ م . ١٨٠٠٠٠ تن بوده است . (الموسوعة العربیة). رجوع به فهرست کتاب الحلل السندسیة شود.
قرطبة. [ق ُ طُ ب َ ] (اِخ ) کوردوبا. شهری است در آرژانتین و مرکز صنعت و زراعت است . (المنجد). این شهر کنار نهر بریمیرو قرار دارد و در آن دانشگاه و رصدخانه است . جمعیت آن به سال ١٩٥٤ م . سیصدهزار نفر بوده است . این شهر به سال ١٥٧٣ م . بنیاد شد. (الموسوعة العربیه ).
قرطبة. [ ق َ طَ ب َ ] (ع مص ) بر زمین به گردن افکندن کسی را. (منتهی الارب ). صرع بر قفا. (اقرب الموارد). ◄ بر زمین انداختن . (منتهی الارب ). ◄ استخوان شتر کشته بریدن . ◄ سخت دویدن . ◄ گریختن . ◄ خشم گرفتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).