قرص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قُ رْ) (ص.) (عا.) محکم، استوار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- آنچه دارای شکلی کمابیش شبیه دایرهاست: قرص ماه. ۲- ماده دارویی جامد قالبی در وزنها و اندازههای مختلف.
(قُ رْ) (ص.) (عا.) محکم، استوار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرص . [ ق ُ ](اِخ ) ریگ توده ای است در زمین غسان . (منتهی الارب ).
قرص . [ ق ُ ] (اِخ ) نام خواهرزاده ٔ حارث بن ابی شمر غسانی . (منتهی الارب ).
قرص . [ ق ُ ] (ص ) محکم . قایم .
مترادف و متضاد واژهدان
استوار، ثابت، سفت، محکم حب، دانه، گرده
واژگان فارسی سره واژهدان
گرده، گردک، گرد، استوار و راست