قرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرس . [ ق َ رَ ] (ع ص ) بسته و فسرده از آب و جز آن . (منتهی الارب ). جامد. ◄ سرمای سخت . ◄ (مص ) سخت گردیدن سرما. ◄ فسردن آب . (اقرب الموارد).
قرس . [ ق َ ] (ع اِ) سرمای سخت . ◄ (ص ) سرد. (منتهی الارب ). بارد. (اقرب الموارد). ◄ سردتر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پشک سطبر. ◄ (مص ) فسردن آب . (منتهی الارب ). ◄ سخت گردیدن سرما. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) درختی است . (از اقرب الموارد).
قرس . [ ق ِ ] (ع اِ) پشه ٔ خرد و ریزه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).