قرز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرز. [ ق َ ] (ع اِ) پشته و زمین درشت سطبر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) به اطراف انگشتان خاک برگرفتن . (منتهی الارب ). قرص . (اقرب الموارد). ◄ شکنجیدن به انگشتان . (منتهی الارب ).
قرز. [ ق ُ ] (ع اِ) روغن دان . (منتهی الارب ). ◄ شیشه ٔ روغن حجام . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).