قرحتاوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرحتاوی . [ ق َ رَ وی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قرحتاء. رجوع به قرحتاء شود.
قرحتاوی . [ ق َ رَ وی ی ] (اِخ ) عبدالملک بن وهیب بن هارون . از محدثان و از مردم قرحتاء است . وی از عم خود عبداﷲبن هارون روایت کند و ابوبکراحمد بحتری از او روایت دارد. (از معجم البلدان ).
قرحتاوی . [ ق َرَ وی ی ] (اِخ ) عبداﷲبن هارون . یکی از صالحان است . وی از محمدبن صالح بن بیهش روایت کند و برادرزاده اش عبدالملک بن وهیب از او روایت دارد. (معجم البلدان ).