قرث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرث . [ ق َ رَ ] (ع مص ) ورزیدن . کسب کردن . ◄ رنج بردن در کار.(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَرْث شود.
قرث .[ ق َ ] (ع اِ) کوزه ٔ کوچک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) در مشقت انداختن . ◄ رنج بردن . ◄ کسب کردن .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَرَث شود.