قرت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرت . [ ق َ رَ ] (ع اِ) برف . (منتهی الارب ). جَمَد. (اقرب الموارد). ◄ آب منجمد. (منتهی الارب ).
قرت . [ ق َ رَ ] (ع مص ) برگردیدن رنگ رخ از اندوه یا خشم . (منتهی الارب ). تغییرکردن چهره ٔ کسی از غم یا خشم . (از اقرب الموارد).
قرت . [ ق ُ ] (ترکی، اِ) جغرات خشک . (غیاث ).