قرتای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرتای . [ ق َ رَت ْ تا ] (ص نسبی ) نسبت است به قرتا. (از معجم البلدان ). رجوع به قرتا شود.
قرتای . [ ق َرَت ْ تا ] (اِخ ) محمدبن خلف بن محمدبن سلیمان بن ایوب نهردیزی . از محدثان بود. وی از ابوشجاع محمدبن فارس و حسن بن احمد بصری روایت کند. (از معجم البلدان ).