قربی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قربی . [ ق َ با ] (ع ص ) تأنیث قَرْبان . هر آوند نزدیک پُری رسیده . گویند: اِناء قربان و صحفة قربی . (منتهی الارب ).
قربی . [ ق ُ با ] (ع اِمص ) نزدیکی . ◄ خویشی . (منتهی الارب ). و رجوع به قُرْبة شود.
قربی . [ ق ُ با ] (اِخ ) نام آبی است نزدیک تبالة. مزاحم عقیلی گوید : فما اُم ُّ اَحوی الحدتین خلالها بقربی ملاحی من المرد ناطف . (از معجم البلدان ). آبی است نزدیک تباله . (از منتهی الارب ) .