قرابة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرابة. [ق َ ب َ ] (ع اِمص، اِ) نزدیکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خویشی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج، قرابات . (منتهی الارب ): هو ذوقرابتی ؛ او خویش من است . و نگویند هو قرابتی . (ناظم الاطباء). ◄ رَحِم . (ناظم الاطباء). ◄ آنقدر از آب و مانند آن که قدح و خنور را پر گرداند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ شبگیری که بامدادان به آب رسند. ◄ (مص ) قُرب . (ناظم الاطباء). ◄ رفتن به شب جهت به آب آمدن بامدادان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
قرابة. [ ق ِ ب َ ] (ع مص ) به شب سیر کردن جهت به آب آمدن . (منتهی الارب ). گویند: قربت الابل قِرابة؛ به شب سیر کردند شتران جهت به آب آمدن بامدادان . (منتهی الارب ). ◄ رفتن بسوی آب هرگاه بین رونده و آب یک شب فاصله باشد. (از منتهی الارب ). گویند: قَرَبْت َ، اذا سرت الی الماء و بینک و بینه لیلة. ◄ نزدیک گردیدن . ◄ شمشیر در نیام کردن . یا قراب ساختن شمشیر را. ◄ گوشت قراب خورانیدن مهمان را. (منتهی الارب ).
قرابة. [ ق ُ ب َ ] (ع اِ) مانند. شبیه . ◄ خویشی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خویشاوندی . (ناظم الاطباء). ◄ نزدیک . قرابةالشی ٔ؛ ماقارب قدره . قریب . لابقرابة منک ؛ ای بقریب . (منتهی الارب ). ◄ نزد: و لابقرابة منک ؛ یعنی در نزد تو. (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) دانائی . ◄ دریافت . (منتهی الارب ) (آنندراج ).و از همین معنی است قُرابةالمؤمن . (منتهی الارب ).