قذل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قذل . [ ق ُ ذُ ] (ع اِ) ج ِ قذال . پشت سر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به قذال شود.
قذل . [ ق َ ] (ع مص ) در پس سر زدن . ◄ برگردیدن . ◄ جور کردن . ◄ در پی رفتن . ◄ عیب کردن . ◄ کوشش نمودن در کار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قذل . [ ق َ ذَ ] (ع اِ) آهو. عیب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).