قذف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ) [ ع. ] (مص ل.) استفراغ، بالا آوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ) [ ع. ] (مص ل.) استفراغ، بالا آوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قذف . [ ق ُ ذَ ] (ع اِ) ج ِ قُذفَة. (منتهی الارب ). رجوع به قذفه شود.
قذف . [ ق َ ذَ ] (ع ص ) دور.(منتهی الارب ) (آنندراج ). گویند: نوی قذف و تیه قذف و منزل قذف و فلاة قذف ؛ ای بعیدة. (منتهی الارب ). ◄ جائی که در آن بلغزند. ◄ (اِ) کرانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به قَذْف شود.
قذف . [ ق ُ ] (ع اِ) کرانه . ◄ جانب . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
واژگان قرآن
وَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ «قذف» (بر وزن حذف) در لغت به معناى پرتاب کردن تیر یا چیزى به سوى یک نقطه دور دست است، ولى در این گونه موارد ـ مانند کلمه رمى ـ کنایه از متهم ساختن کسى به یک اتهام ناموسى است، و به تعبیر دیگر عبارت از فحش و دشنامى است که به این امور مربوط مى شود. هر گاه قذف با لفظ صریح انجام گیرد، به هر زبان و به هر شکل بوده باشد، حدّ آن، هشتاد تازیانه است. و اگر صراحت نداشته باشد مشمول حکم «تعزیر» است (منظور از تعزیر، مجازات گناهانى است که حدّ معینى در شرع براى آن نیامده، بلکه به اختیار حاکم گذارده شده که با توجّه به خصوصیّات مجرم، کیفیت جرم و شرایط دیگر روى مقدار آن در محدوده خاصى تصمیم مى گیرد).(29)