قذاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قذاف . [ ق ِ ] (ع اِ) آنچه به پنجه گیرند به اندازه ٔ پری که کف پس اندازد آن را. (از اقرب الموارد)(منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه به دست گیرند به اندازه ای که کف را پر کنند و دور اندازند. (ناظم الاطباء). ◄ آنچه به دست برداشتن توانی و بیندازی آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ گلوله ٔ توپ . (المنجد). ◄ (اِمص )تیزی رفتار. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) ناقة قِذاف ؛ ناقة قاذف . (منتهی الارب ). متقدمة من سرعتها ترمی بنفسها امام الابل فی سیرها. (اقرب الموارد). رجوع به قاذف شود. ◄ (اِ) ج ِ قُذفَة. (منتهی الارب ): کان ابن عمر لایصلی فی مسجد فیه قذاف . (منتهی الارب ).
قذاف . [ ق ِ ] (اِخ ) (روض الَ ...) موضعی است . (منتهی الارب ).
قذاف . [ ق َذْ ذا ] (ع اِ) ترازو. ◄ برنشستنی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرکب و هر برنشستنی . (ناظم الاطباء). ◄ فلاخن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). منجنیق . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ آنچه بدان چیزی را دور اندازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ قَرَب قَذّاف ؛ قرب با کوشش که در آن فتور نباشد. (منتهی الارب ). قرب شبگیری است که صبح آن به آب رسند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).