قدیمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (ص نسب.)۱ - دیرینه، کهنه.<BR>۲- سال دیده، پیر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع. ] (ص نسب.)۱ - دیرینه، کهنه. ۲- سال دیده، پیر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قدیمی . [ ق َ ] (ص نسبی ) دیرینه وکهنه . (ناظم الاطباء). ◄ سال دیده . پیر.
فرهنگ طیفی واژهدان
کهنه، بیات، باستان، اقدم، تاریخمصرفگذشته، تاریخ منقضی منسوخ، مهجور، نامتعارف مندرس، ژنده، پلاسیده، فرسوده، مستهلک، ناباب، برکنار، استفادهنشده، عتیقه مرده، فراموششده تاریخی، باستانی رایج، متداول، سنتی
واژگان فارسی سره واژهدان
کهنه، کهن، دیرینه، دیرین، پارینه، باستانی