قدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ق دّ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) تمام قد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ق دّ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) تمام قد.
(قُ د ُِ)(حامص.)(عا.) یکدندگی، خودرایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قدی . [ ق َ دا ] (ع مص ) قَداوَة. خوشبوی و خوشمزه گردیدن گوشت . (منتهی الارب ).
قدی . [ ق ِ دا ] (ع اِ) اندازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گویند: هذا قدی رمح ؛ ای قدره . (منتهی الارب ).
قدی . [ ق َدْ دی ] (ص نسبی ) نسبت است به قد. به اندازه ٔ قامت آدمی . به بالای آدمی : آیینه ٔ قدی . شمع قدی .