قدوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قدوم . [ ق َ] (اِخ ) دهی است به حلب . (منتهی الارب ). حسن خوارزمی گوید: قدوم به تشدید دال نام دهی است در شام که حضرت ابراهیم در آن خود را ختنه کرد. (معجم البلدان ).
قدوم . [ ق َ ] (اِخ )کوهی است به مدینه . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
قدوم . [ ق َ ] (ع ص ) نیک مبارز. ◄ دلیر. ◄ بسیار پیش درآینده . ◄ (اِ)تیشه . ج، قدائم و قُدُم . (منتهی الارب ) (آنندراج ).