قدم کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قدم کشیدن . [ ق َ دَ ک َ / ک ِدَ ] (مص مرکب ) قدم گشادن . کنایه از راه رفتن . ◄ بازماندن از رفتار. (آنندراج ) : چو مور خسته از آن میکشم قدم از راه که توشه ای بجز از ضعف نیست در کمرم . محمدقلی سلیم (از آنندراج ). ز رستاق هذیان قدم میکشم به شهر بلاغت گذر میکنم . ملافوقی (از آنندراج ). رجوع به قدم گشادن شود.