قدع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قدع . [ ق َ ] (ع مص ) بازداشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ): قدعه قدعاً؛ بازداشت او را. (منتهی الارب ). ◄ لگام بازکشیدن اسب را و عنان زدن آن را. ◄ گذاشتن . ◄ به نیزه دوختن بینی گشن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و این را با گشن غیر کریم روا دارند و از این جهت است که در مثل گویند: فحل لایُقدع ؛ ای لاتضرب انفه و هو کریم . ◄ اندک اندک نوشیدن . (منتهی الارب ).
قدع . [ ق َ دَ ] (ع مص ) سست گردیدن چشم و بینائی . ◄ نزدیک شدن سال . ◄ کم سخن و شرمگین گردیدن زن . ◄ بدچشم شدن اسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قدع . [ ق َ دِ ] (ع ص ) بدچشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ): فرس قدع ؛ اسب بدچشم ترسناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ماء قدع ؛ آب شور که نوشیده نشود. ◄ رجل قدع ؛ مرد بسیار گریه و زاری . (منتهی الارب ).