قد کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قد کشیدن . [ ق َ ک َ / ک ِ دَ ](مص مرکب ) برخاستن به تعظیم . (آنندراج ). ◄ نمو کردن . نشو و نما کردن . بالا کردن : قد میکشد حسود که بیمار شد مسیح اما همان حکایت سرو است با کدو. مسیح کاشی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قد کشیدن . [ ق َ ک َ / ک ِ دَ ](مص مرکب ) برخاستن به تعظیم . (آنندراج ). ◄ نمو کردن . نشو و نما کردن . بالا کردن : قد میکشد حسود که بیمار شد مسیح اما همان حکایت سرو است با کدو. مسیح کاشی (از آنندراج ).