قبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبی . [ ق ُب ْ بی ی ] (اِخ ) ابوجعفر مرادی از محدثان است . وی عبیداﷲبن مسعود را درک کرده است . از او عمران بن سلیم روایت دارد. (منتهی الارب ) (انساب سمعانی ).
قبی . [ ق ُب ْ بی ی ] (اِخ ) ایوب بن یحیی بن ایوب حرانی مکنی به ابوسلیمان از روات است در کتاب تاریخ الحررتین آمده است :ایوب از مردم حران است که به قبی مشهور شده است که پس از سال ٢٠٨ هَ . ق . وفات یافت . (انساب سمعانی ).
قبی . [ ق ُ ب ْ بی ی ] (اِخ ) عمربن کثیر از محدثان است . وی از سعیدبن خبیر حدیث شنیده واز او حسان بن ابویحیی کندی روایت دارد. (سمعانی ).