قبوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبوب . [ ق ُ ] (ع مص ) بانگ و فریاد نمودن در خصومت . گویند: قب القوم قبوباً؛ بانگ و فریاد کردند در خصومت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ پژمرده گردیدن گوشت و پوست خرما. ◄ خشک شدن ریش و جراحت و بی آب گشتن آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).