قبل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ) [ ع. ] (ق.) پیش، مق بعد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ بَ) [ ع. ] (حراض.) نزد، پیش.
(قَ) [ ع. ] (ق.) پیش، مق بعد.
(قُ بُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- روبرو، پیش. ۲- جلو چیزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبل . [ ق ُ ب َ ] (ع ق ) عیان و آشکار. مقابله . گویند: رأیته قبلاً؛ ای عیاناً ومقابلة. (منتهی الارب ). ج ِ قُبلَة. (ناظم الاطباء).
قبل . [ ق َ ] (ع ق ) پیش .نقیض بعد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). از ظروف مبهمه است . (ناظم الاطباء). گویند: اتیتک من قَبل ُ و اتیتک قَبل ُ و هر دو مبنی هستند بر ضم . و قبلاً و قبل با تنوین و قَبل َ مبنی بر فتح . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قبل . [ ق ُ ب ُ ] (ع اِ) اندام پیش، خلاف دبر. ◄ مقدم و پیشگاه نشانه . گویند: وقعالسهم بقبل الهدف و بدبره ؛ ای من مقدمه و مؤخره . ◄ روی کوه . ◄ بن کوه . ◄ کمر کوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گویند: انزل فی قبل الجبل ؛ ای فی سفحه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ اول زمان . ◄ نخستین موسم . گویند: کان ذلک فی قبل الشتاء و الصیف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ قبیل . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
پیشینه، پیشین، پیش