قبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ) [ ع. ] (اِ.) گور. ج. قبور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قَ) [ ع. ] (اِ.) گور. ج. قبور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبر. [ ق ُب ْ ب َ ] (ع اِ) چکاوک . قبرة. (منتهی الارب ). رجوع به قبرة شود.
قبر. [ ق َ ] (ع اِ) گور. ج، قبور. (منتهی الارب ).
قبر. [ ق َ ] (اِخ ) (خیف ذی الَ ...) شهری است نزدیک عُسفان و آن خیف سلام است و ابوبکر همدانی گوید: به خیف ذی القبر مشهور شده است زیرا قبر احمدبن رضا آنجا است . (معجم البلدان ).
واژگان فارسی سره واژهدان
مزار، گور، آرامگاه