قبال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ق) [ ع. ] (حراِض.) مقابل، برابر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ق) [ ع. ] (حراِض.) مقابل، برابر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبال . [ ق ِ ](ع اِ) قبال النعل ؛ دوال پیش کفش که میان انگشتان باشد. (ناظم الاطباء). دوالی که بر طول نعلین دوزند و آن دو تا باشد و شراک دوالی که بر عرض دوزند. (فرهنگ نظام ). ◄ قصیری قبال ؛ نام ماری است خبیث .(ناظم الاطباء). ◄ مقابل . برابر. حذاء. - در قبال آن ؛ در برابر آن .
قبال . [ ق ِ / ق َ ] (اِخ ) کوه بلندی است در بادیه، درسرزمین بنی عامر. ابن جنی آن را بفتح قاف روایت کرده و گوید: این کوه نزدیک دومةالجندل است : فوحش نجد منه فی بلبال یخفن فی سلمی و فی قبال . متنبی . یجتزن اودیةالنصیع جوازعاً أجواز عین ابا فنعف قبال . کثیر (معجم البلدان ).
مترادف و متضاد واژهدان
ازاء، برابر جلو، روبرو، مقابل
واژگان فارسی سره واژهدان
برابر