قبا کندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبا کندن . [ ق َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کندن قبا. آماده شدن : آصفی مرغ سحر نعره زنان است هنوز گل به صد ناز قبا کنده و واافتاده . خواجه آصفی (از آنندراج ). گشاد بند قبای تو خوش بود لیکن هزار بار بود خوشتر آن قبا کندن . مسیح کاشی (از آنندراج ).