قاچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ تر. ] (اِ.)۱ - یک بُرش از هندوانه یا خربزه.<BR>۲- برآمدگی قسمت جلو زین.<BR>۳- شکاف، ترک.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ تر. ] (اِ.)۱ - یک بُرش از هندوانه یا خربزه. ۲- برآمدگی قسمت جلو زین. ۳- شکاف، ترک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاچ . (ترکی، اِ) قاج .شکاف . ترک . ◄ قاچ خربزه یا هندوانه ؛ قسمتی از آن . یک قطعه از آن به درازا بریده و غالباً یک ربع است . ◄ قاچ زین، قپه ٔ پیش زین . کوهه ٔ پیشین زین . برآمدگی جلو زین اسب و غیره . بلندی که بر جلو زین است و سوارکار دست بدان گیرد. قاش زین . - امثال : قاچ زین را بگیر نیفتی، اسب سواری پیشکشت . ترکیب ها: - قاچ خوردن . قاچ خورده . قاچ دادن . قاچ قاچ . قاچ قاچ شدن . قاچ کردن .
مترادف و متضاد واژهدان
برش، تراشه، تراک، شکافتگی، قاش، لزگه، لغزه ترک، شکاف
واژگان فارسی سره واژهدان
شکاف، ترک، برشه، برش