قاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) برکة بزرگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) برکه بزرگ.
[ تر. ] ۱- (اِ.) گوشت خشک کرده که آن را بریان کرده خورند، قدید. ۲- میوه خشک که هسته آن را درآورده بخشکانند. ۳- (ص.) خشک. ۴- اسبی که در مسابقه عقب میماند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاق . (ع ص ) مرد نیک دراز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مردم دراز و باریک و لاغر را گویند : مجوس مرده ام از بس که قاق گشته تنم که خانه دخمه نما گشت و من مجوس نما. نادم گیلانی (از آنندراج ).
قاق . (ع اِ) طائری است طویل العنق . (فهرست مخزن الادویه ). پرنده ای است گردن دراز که در آب زندگی کند. (از نشوءاللغة ص ٤٨).
قاق . (اِ) گفته اند معرب کاک بمعنی کعک است . (فهرست مخزن الادویه ).
مترادف و متضاد واژهدان
بیبهره، بینصیب، محروم قدید کلاغ بازنده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی