قاضی چرخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاضی چرخ . [ ی ِ چ َ ] (اِخ ) قاضی فلک . کنایه از ستاره ٔ مشتری است . (برهان ) : با خلق به داوری بود قاضی چرخ وزعلم و عمل بری بود قاضی چرخ برمشته اگر می برید نیست عجب زآن روی که مشتری بود قاضی چرخ . مهستی . چرخ نام شهری است به خراسان .