قاضی ابن جماعة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاضی ابن جماعة. [ اِ ن ُ ج َ ع َ ] (اِخ ) محمدبن ابی بکربن عبدالعزیز شافعی و مشهور به ابن جماعة. رجوع به هدیة الاحباب ص ٤٢ و روضات ص ٧٤٨ و ریحانة الادب ج ٥ ص ٢٩٠ و ابن جماعة ابوعبداﷲ محمد شود.
قاضی ابن جماعة. [ اِ ن ُ ج َ ع َ ] (اِخ ) عبد العزیزبن محمدبن ابراهیم بن سعداﷲبن جماعةبن صخر یا جماعة علی بن حارم بن صخربن حجر حموی کنانی شافعی، ملقب به عزالدین و مکنی به ابوعمر. از افاضل شافعی اواسط قرن هشتم هجری و قاضی القضاة مصر و شام و نیکومحضر بوده و در امور و قضایای وارده و فیصل دادن محاکمات مردم نهایت تصمیم و اهتمام به کار میبرده است . وی دوستدار علم و اهل علم بوده، بسیار به حج رفته و استادان فراوانی داشته است . او آرزو میکرد که از شغل قضا کناره گیری کند وآنگاه در مکه یا مدینه بمیرد. سرانجام به آرزوی دیرین خود نائل گردید و به سال ٧٦٥ هَ . ق . از قضا استعفا کرد و در قاهره مشغول تدریس شد و در ماه جمادی الاولی یا جمادی الاخره به سال ٧٦٧ در مکه وفات یافت و در حجون مدفون گردید. (الدرر الکامنة ج ٣ ص ٣٧٨) (ریحانة الادب ج ٥ ص ٢٩٠). و رجوع به ابن جماعة ابوعمر شود.
قاضی ابن جماعة. [ اِ ن ُ ج َ ع َ] (اِخ ) عبادبن جماعة شافعی قاضی دمشق بوده . وی به سال ٧٨٦ هَ . ق . به همراهی قاضی برهان الدین مالکی به قتل شهید اول فتوی داد و در اواخر قرن هشتم زنده بوده است . (هدیة الاحباب ص ٥٢) (ریحانة الادب ج ٥ ص ٢٨٩).