قاصی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاصی . (ع ص ) قاص . دور. دورشونده . (ناظم الاطباء). بنهایت رسنده . (غیاث ). مقابل دانی به معنی نزدیک : خجسته مجلس او را سران اهل سخن سزد که مدح سرایند قاصی و دانی . سوزنی . خاص و عام از قاصی و دانی هواخواه تواند عمرو و زید و جعفر و صالح، یزید و بایزید. سوزنی .