قاشانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاشانی . (اِخ ) احمدبن موسی بن عیسی فراز قاضی . وی در شهر کاشان به شغل قضاء منصوب شد.از ابراهیم حسن همدانی روایت کند و ابوبکر محمدبن ابراهیم بن مقری از وی روایت دارد. (الانساب سمعانی ).
قاشانی . [ نی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قاشان و آن دهی است از دهات هرات و آن را باشان نیز گویند. (روضات چ ١ ص ٥٤). ◄ نسبت است به قاشان و آن معرب کاشان، شهری است معروف نزدیک قم . (الانساب سمعانی ). رجوع به کاشان شود.
قاشانی . (اِ) کاشی . آجر کاشی : و کان نزولی باصفهان فی زاویة تنسب للشیخ علی بن سهل تلمیذ الجنید و بها حمام عجیب مفروش بالرخام و حیطانه بالقاشانی . (ابن بطوطه ). حیطانها [ حیطان المدارس و الخوانق و الزوایا بالنجف ] بالقاشانی و هو شبه الزلیج عندنا لکن لونه اشرق و نقشه احسن . (ابن بطوطه ).