قاسمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قاسمی .[ س ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کیذقان بخش ششتمد شهرستان سبزوار. در ١٢هزارگزی جنوب خاوری ششتمد و سر راه مالرو عمومی ششتمد واقع است . کوهستانی است و هوائی معتدل و ٤٤٤ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، میوه جات و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
قاسمی . [ س ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عشق آباد بخش فدیشه شهرستان نیشابور. در ١٢هزارگزی خاور نیشابور و در جلگه واقع و هوای آن معتدل است . ١٠٤ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و تریاک و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
قاسمی . [ س ِ ](اِخ ) یوسف، مکنی به ابوالحجاج . از دانشمندان است، و از اوست «شرح ابوالحجاج یوسف القاسمی » بر ارجوزه ٔ سیوطی به نام «التثبیت فی لیلة المبیت » که به سال ١٣١٤ هَ . ق . در فاس در ٢٥٥ صفحه به چاپ رسیده است . (معجم المطبوعات ج ١ ستون ٣٠٠ و ٣٠١ و ج ٢ ستون ١٤٨٣).