قاآنی | قطعات | شماره ۹۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مردی که حریص آمد هرگز نشود قانع از لقمه گوناگون وز جامه رنگارنگ گویا نشنیدستی کان خواجه به زن فرمود کای زن چکنی زینت برخیز و بنه نیرنگ خلقی که کریه آمد از جامه نیابد زیب فرجی که فراخ افتد از وسمه نگردد تنگ