قاآنی | قطعات | شماره ۱۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
میر زمانهای که نگردد مرا زبان در کام جز برای ثنا و دعای تو ای کاش وعدههایتو درصدق و راستی بودی چو شعرهای من اندر ثنای تو اکنون مرا رسیده به خاطر لطیفهای از وعده دروغ کلاه و قبای تو جاوید تاکه هست به دیوان روزگار نام و نشان مدح من و مرحبای تو وارونه کلاه که گفتی برای من وارونه قباکه ندادی برای تو بگذشتم از کلاه و قبا چون شد آن کتاب کش وصف کرد فکرت معجزنمای تو اعدات از جفای تو یارب چه میکشند گر این بود وفای تو با اولیای تو