فیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فیق . [ ف َ ] (ع اِ) آواز ماکیان . ◄ (مص ) مردن و جان دادن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فیق . (اِخ ) شهری است به شام میان دمشق طبریه و عقبه ٔ داود که به غور اردن سرازیر میشود. (معجم البلدان ).
فیق . [ ی َ ](ع اِ) ج ِ فیقة. (منتهی الارب ). رجوع به فیقة شود.