فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۵۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گذر کن ز بیغوله نام و ننگ بشه راه مردان درآبی درنگ رسوم سفیهان ابله بمان که رسم سفیهان کند کار تنگ فراخست و هموار راه خرد در اینراه نه خار باشد نه سنگ بدست آوری گر تو میزان عقل نباشد ترا با خود و غیر جنگ چو آهنگ جان تو آرد هوا به حبل هوای خدا زن تو چنگ هوس بر سرت چون نزول آورد فرو بر هوس را بدم چون نهنگ بقدر ضرورت ز دنیا بگیر مکن بار بر خود گران و ملنگ کمی مال افزونی راحت است کمی جاه آسایش از نام و ننگ پذیرفتی این نکته را گرچه فیض وگرنه سر خالی از عقل و سنگ