فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
این چه چشمست و چه ابرو و چه لب این چه قدست و چه رفتار عجب این چه خطست و چه خالست و چه حسن این چه تمکین چه جا و چه ادب هر یکی از دگری شیرینتر لب و دندان و دهان و غبغب جلوههایت همه آرایش ناز غمزههایت همه اسباب و طرب حرکاتت همه موزون و بجا سکناتت همه مطبوع و عجب پای تا سر همه شیرین و لطیف این چه نخلست سراپای رطب شب هجران تو غم بر سر غم روز وصلت همه شادی و طرب شب اغیار زدیدار تو روز روز من از غم هجران تو شب شب اغیار ز تو روز و چه روز روز فیض از تو شب آنگاه چه شب