فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۰۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خورشید روئی گردید طالع دردم نهان شد چون برق لامع گر ایستادی آتش فنادی هم در مدارس هم در صوامع آنرا که دیدش طالع قوی بود وانکو ندیدش از ضعف طالع این ماه رویان کم رو نمایند آنماه چرخست کان هست طالع از بس عزیزند از کس گریزند دیدارشانرا باشد موانع مهر زمین را مه مه توان دید مهر فلک هست هر روز طالع خورشید رویان هرجا نباشند خورشید چرخست کان هست واسع ساقی بده میبیگانه نیست از خویش رفتم دیگر چه مانع بگذارای فیض اشعار باطل از حق سخن گو کان هست نافع