فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۰۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای رهنمای گم شدگان اهدنا الصراط وی چشم راه روان اهدنا الصراط در دوزخ هوا و هوس ماندهایم زار گم کردهایم راه جنان اهدنا الصراط بگذشت عمر در لعب و لهو بیخودی شاید تدارکی بتوان اهدنا الصراط ره دور وقت دیر و شب تار و صد خطر مرکب ضعیف و جاده نهان اهدنا الصراط غولی ز هر طرف ره وا مانده زنده آه از صفیر راهزنان اهدنا الصراط نی ره بسوی سود و نه سوی زیان بریم ای از تو سود و از تو زیان اهدنا الصراط از شارع هوا و هوس در نمیرویم گاهی در این و گاه در آن اهدنا الصراط رفتند اهل دل همه با کاروان جان ما ماندهایم بیدل و جان اهدنا الصراط گم گشت فیض و راه بجائی نمیبرد ای رهنمای گمشدگان اهدنا الصراط