فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۴۵۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز حق جوئی نشان الله اکبر نشان کی میتوان الله اکبر نشان از بینشان ی میتوان یافت نیاید در نشان الله اکبر برو در عالم اسما سفر کن مظاهر را بدان الله اکبر ز اقلیم هیولی رخت بر گیر برو تا لا مکان الله اکبر گذر کن ز آسمان و عرش و کرسی بسوی کن فکان الله اکبر حقیقت را به بین اندر مظاهر ورای جسم و جان الله اکبر جهان آینه نور حق آمد درین بین عکس آن الله اکبر ز خط و خال معنی گیر و بگذر صور را با زمان الله اکبر کبیر است و جلیلست و عظیمست نگنجد در جهان الله اکبر لطیفست و ندارد مثل و مانند نه پیدا نه نهان الله اکبر بدو تا با خودی راهت نباشد بجا در را با من الله اکبر بمان این هستی عاریتی را مگر یابی نشان الله اکبر ز گفتوگوی فیض اسرار پنهان نمیگردد عیان الله اکبر ز دیدن یا رسیدن بر توان خورد نیاید در بیان الله اکبر